غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

411

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

خطهء اردبيل است ساكن گشت و در آنمقام بهجت انجام فارغ‌بال و شادكام اوقات مى - گذرانيد تا وقتى كه او نيز درگذشت و عوض را پسرى بود خورشيد منظر محمد نام و آن درى برج ولايت در سن هفت سالگى از نظر خلايق غايب شد و هرچند خدام امير عوض در طلبش بهرطرف شتافتند از شعشعهء جمال آفتاب سيمايش اثر نيافتند لا جرم در آن دودمان عظيم الشان مصيبتى در غايت صعوبت اتفاق افتاد و محنت آن مهاجرت خون‌دل از ديدهء منتسبان خاندان سيادت بگشاد اما هاتف اقبال در مقام تسلى خاطر ماتم‌زدگان بود و احيانا به زبان حال در گوش و هوش هريك بمضمون اين مقال ترنم مينمود بيت يوسف گم‌گشته بازآيد بكنعان غم مخور * كلبهء احزان شود روزى گلستان غم مخور و بعد از انقضاء هفت سال از اين احوال ناگاه آن فرزند ارجمند بر در خانهء پدر بزرگوار پيدا شد جامه عنابى در برو دستار سفيد بر سر مصحفى حمايل فرموده و زبان خجسته بيان بزمزمهء تلاوت قران گشوده لا جرم ملازمان آستان كرامت آشيان مبتهج و شادمان از آن جناب كيفيت حال پرسيدند جوابداد كه مرا طايفهء از جنيان كه در سلك ارباب ايمان انتظام دارند بميان خود برده بودند و درين مدت بحفظ كلام اعجاز انتظام ملك علام و تعليم سنن و فرايض اسلام ترغيب و تحريض مىنمودند و آنجماعت متعجب و متحير گشته غاشيه خدمت و ملازمت مخدوم‌زاده حقيقى بر دوش گرفتند و از روى ارادت و اعتقاد كمر عبوديت بر ميان بسته طريقهء فرمان‌بردارى و اطاعتش را پذيرفتند و سيد محمد الحافظ در مصاحبت اقربا و خويشان باحياء سنن سنيهء آباد و اجداد شريف خود ميپرداختند تا آن وقتى كه مدت حيات طبيعى بسر آمد و علم عزيمت بصوب رياض جنت برافراخت بيت روانش بمينو پر از نور باد * در آن نزهت آباد مسرور باد صلاح الدين رشيد والد ارشد امير محمد الحافظ بود و بعد از پدر در قريهء گل خواران اقامت فرمود و آن جناب از جمال صورى نيز بهرهء تمام داشت و همواره بزراعت مشغولى كرده تخم انعام و احسان در زمين دل طوايف انسان مىكاشت و چون زمان زندگانى صلاح الدين رشيد نيز بسر رسيد پسر رشيدش قطب الدين قايم‌مقام پدر عالى گهر گرديد . قطب الدين قطب فلك جلالت و دين‌دارى و خورشيد سپهر سعادت و بزرگوارى بود و هم در قريهء گلخواران اقامت داشت تا وقتى كه بسبب هجوم لشگر گرجيان باردبيل نقل نمود تبين اينمقال و تفصيل اين اجمال آنكه در زمان هدايت و ارشاد امير قطب الدين يكى از روساء كفار گرجستان با لشگرى از دد صفتان بىايمان به خيال نهب و غارت ديار اسلام و قتل و تاراج سالكان ملت خير الانام بجانب اردبيل در حركت آمد و چون اينخبر بگلخواران رسيد امير قطب الدين برطبق كلمه عليكم بسواد الاعظم عملنموده باعيال و اطفال به شهر اردبيل خراميد و خانهء در زير زمين ترتيب كرده اولاد و متعلقان را در آن نهانخانه از چشم مخالفان مستور گردانيد و بنفس نفيس خود نيز در گوشهء نشسته